این مطلب قبل از شروع جنبش سبز نگارش گردیده است.
واقعیت مسأله ملی در ایران
از زمان تسلط صفویه بر ایران که همسان سازی ایران به معنی زبان واحد، مذهب واحد، حکومت واحد به روشی سیستماتیک آغاز گردید تاعصر پهلوی که این همسان سازی به عرصه لباس واحد وکلاه واحد و بیشتررسید حقوق اساسی بخش اعظم ساکنان کشور ایران بیرحمانه توسط دولتهای مرکزی وقت با هدف فارس سازی همه اقوام ساکن ایران نقض گردیده است.دولتهای مرکزی ایران در زمانی به غایت طولانی برای پیشبرد این پروژه ملت سازی از همه ابزارها و روشهای ممکن بهره برده اند اما این پروژه به دلیل عدم انطباق با واقعیات اجتماعی هرگز به انتها نرسید وتا به امروز فقط با ابزار زور واستفاده از خشونت ، مذبوحانه به حیات رو به انتهای خود ادامه میدهد.
ایران کشوری کثیرالمله میباشد و اهمیت مساله حقوق ملیتها در ایران به حدی جدی میباشد که همه جنبشهای اجتماعی تاریخ معا صر ایران بیش از هر چیز تحت تأثیر مساله ملیتها بوده اند و هرگاه در ایران فضای نسبتأ دمکراتیکی مانند دهه 20 شمسی ویا بعد از انقلاب 57 بوجود آمده امر حقوق ملیتها در سطحی بسیار وسیع و به عنوان چالش اصلی جنبش در برابر رهبران آن مطرح گردیده است.
چنانکه شاهد بوده ا یم بیشتر جنبشهای اخیر سراسری ایران در یک قرن اخیر در مناطق مختلف به مبارزه ای برای اخذ حقوق ملی تبدیل گردیده. وقایع یکصد ساله اخیر آذرباییجان، کردستان، خوزستان و سیستان بلوچستان گواهی است بر این واقعیت که نقض حقوق ملیتها چالش اساسی امر دمکراسی و حقوق بشر در ایران میباشد و سر نخ کلاف سر درگم پروسه دمکراسی در ایران در طرح وبرخورد جدی با مساله حقوق ملیتها نهفته میباشد.با نگاهی دقیق به روند جریانات مردمی و دمکراسی خواه و طرفدار حقوق بشر در سالهای اخیر در ایران متوجه میشویم که این جریانات در بیشتر مناطق هویت ملی ، قومی و منطقه ای دارند خصوصأ جریانات حقوق بشری در زمینه های مختلف مانند حقوق زنان،کودکان و یا زندانیان سیاسی با هویت ملی مانند آذری،کرد،عرب ،بلوچ ووودر مناطق مختلف جریانات غالب میباشند که دائمأ بر تعداد و گستره فعالیت آنها افزوده میگردد.
هم اکنون مبارزاتی هم که در نقاط مختلف در جریان است مساله حقوق ملیتها بسیار چشمگیر و در وسیعترین سطح مطرح میباشد اعتصاب سراسری زندانیان کرد، دستگیریهای گسترده فعالین ملی در آذرباییجان ،خوزستان و سیستان و ، سیر صعودی تاسیس انجمنهایی با هویت ملی در ترکمن صحرا، همگی حاکی از اهمیت مساله ملی در جنبش دمکراسی خواهی در ایران میباشد، و این امری است کاملأ طبیعی چراکه بیش از 70% مردم این سرزمین از اساسی ترین حقوق خود یعنی حقوق ملی محرومند و این حقوق اساسأ توسط قانون اساسی ومجریان آن انکار میگردد لذا بی تردید تلاش برای طرح حقوق ملیتها در کنا ر حقوق اساسی دیگر مانند حقوق کودکان، زنان و یا لغو قانون اعذام از سوی جریانات و فعالین دمکراسی و حقوق بشرمیبایستی از اولویت اساسی برخوردار باشد و تا جائیکه هم اکنون شاهدیم و اشاره داشتیم در موارد بسیاری با این فاکتورها هم مانند حقوق زنان و یا حقوق صنفی از زاویه حقوق ملی برخورد میشود مانند انجمن های مختلف حقوق بشری دفاع از حقوق کودکان ،زنان ولاغیر که با هویت ترک، کرد، ترکمن و......در فعالیت میباشند. اینها همه حکایت از از تفاوت رفتاری وسطوح متفاوت مطالبات مناطق مختلف در ایران میباشد که میبایستی در هر تحلیلی از جنبش دمکراسی سراسری در ایران میبایستی مد نظر قرار گیرد.
در کشوری با مشخصات ایران که ابتدایی ترین حقوق اجتماعی مانند حق سخن گفتن ونوشتن به زبان مادری ازبخش اعظم مردم سلب گردیده نمیتوان از آزادی بیان و قلم به هیچ ترتیبی دیگر سخن گفت ویا در حالیکه ملتی از حق تعیین سرنوشت خود محروم گردیده هیچ نوع مدیریت و انتخاباتی بدون در نظر گرفتن ویژگیهای ملی و منطقه ای نمیتواند دمکراتیک محسوب شود .
دولتهای مرکزی ایران چه درلباس و کلاه فرنگی ومدرن و یا عمامه وردای سنتی با انکار موجودیت ملتهای ایران همه حقوق اجتماعی بخش اعظم ایران را یکجا نقض کرده اند.
در خصوص اپوزسیون سراسری و حقوق ملیتها باید گفت که بساری از جریانات سراسری که خود را معتقد به منشور حقوق بشرو اصول دمکراسی میدانند نسبت به حقوق ملیتها بسیار کم توجه بوده اند و در بهترین حالت به شیوهای محافظه کارانه سعی در بی اهمیت جلوه دادن حقوق ملیتها را داشته اند. به گواه اخبار و گزارشهای موجود و واقعیات عینی وجاری در ایران وجه غالب مبارزه ای که برای دمکراسی درسراسر ایران در جریان است بیانگر خواستهای ملی میباشد اما بساری از جریانات سراسری در شیوه انعکاس اخبار مبارزات انکار ناپذیر فعالین حقوق ملیتها تا جاییکه امکان دارد به نعل وبه میخ میزنند .
بخشی از این جریانات که در طیف فعالین مدافع حقوق بشر و دمکراسی قرار میگیرند و ظاهرأ از واقع بینی بیشتری برخوردارند طرح مساله فدرالیسم جغرافیایی را در دستور کار خود قرار داده اند. اما این طرح فی البداهه فدرالیسم جغرافیایی در کشوری با شرایط و مشخصات ایران، آنروی سکه شووینیسم فارسی است که نوعأ سعی در انکار وجود ومحو هویت ملیتهای ساکن ایران با توسل به ابزار ظاهرأ دمکراتیک دارد. اینها با طرح فدرالیسم جغرافیایی (که درشرایطی یک روش مدیریت دمکراتیک میباشد) عملأ در موضع جریانات ارتجاعی قراردارند که وجود ملیتهای مختلف در ایران را بطور کلی انکارمیکند ویا اینکه با طرح مقولاتی مانند قوم، ملت و یا قبیله سعی در به فرسایش کشاندن طرح جدی حقوق ملیتها را دارند، اینها درحالی با پیش کشیدن بحثهای انحرافی سعی در به زیر سوأل بردن اصالت این ملیتها را دارند که در جغرافیای سیاسی دنیای امروز چندین کشور عرب زبان و ترک زبان داریم و یا کشوری مستقل به نام ترکمنستان در آسیای میانه وجود دارد که اتفاقأ توسط ترکمنها اداره میگردد ویا اینکه هم اکنون کرد ها در عراق از حق تعیین سرنوشت خود برخوردارند.
رفتار جمعی دیگر ازین معتقدین به دمکراسی و حقوق بشر بسیار قابل توجه میباشد این جماعت ضمن اطلاق تجزیه طلب به فعالان حقوق ملیتها که بطور معمول در عرف سیاسی انعکاس منفی دارد ، با اشاره به موازین دمکراسی وحقوق بشر تجزیه طلب بودن را حق آنها میدانند،باید به این گروه توضیح داد که بنا به واقعیات غیر قابل انکار این ملیتها قبلأ تجزیه شده اند و در فرهنگ دمکراسی وحقوق بشر واژه های مناسبتری هم وجود دارند، این برداشت عامیانه از دمکراسی و حقوق بشر قبل ازینکه حقی را بیان کند موجب تشوش اذهان میگردد.
این شیوه های برخورد در جایی توان عرض اندام میابد که جنبش حق طلبی ملیتها از یکسو به دلیل برخورد دولت مرکزی وجریانات ضد دمکراسی و از سوی دیگر به علت عدم انسجام وهماهنگی فعالین ملیتها فاقد جایگاه واقعی در جنبش سراسری دمکراسی خواهی میباشد. مجموعه این عوامل، تلاش برای ایجاد اتحاد و هماهنگی بیشتر بین جریانات وفعالین حقوق ملی در سراسر ایران را به عنوان وظیفه عمده و اساسی در برابر این جنبش قرار میدهد. بر اساس تجربیات بدست آمده بدون این اتحاد پیشبرد امر حقوق ملیتها به نظر غیر ممکن و درنهایت به نوعی ماجرا جوئی خطرناک منتهی میگردد.
جریانات وفعالان حفوق ملیتها در ایران باید بدانند که :
ملیتهای ساکن ایران همگی در شرایطی همسان دارای حق و خواست مشترکی میباشند که این حق و خواست مشترک توسط یک حاکمیت مرکزی انکار و با فقط یک روش یعنی سرکوب شدید پا سخ داده شده است.
حق و خواست مشترک ملیتهای ساکن ایزان منطبق بر موازین حقوق بشر میباشد و این حقوق توسط بسیاری کشورها و سازمانهای رسمی بین المللی از جمله سازمان ملل متحد و ارگانهای رسمی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است.
حق و خواست مشترک ملیتهای ساکن ایران عبارت از حق استفاده از زبان ملی خود ، حق تلاش برای حفظ و اعتلای فرهنگ ملی خود، حق اداره سرزمین تاریخی خود میباشد.
بی تردید و براساس تجربیات گرانبار گذشته تلاش برای ارتباط ، همکاری ،هما هنگی و اتحاد عمل فعالین حقو ق ملیتهای مختلف(ترک، کرد، غرب، ترکمن، بلوچ) وظیفه اساسی این جنبشها میباشد و بدون این هماهنگی و اتحاد نه تنها این جنبشها راه به جایی نخواهند برد بلکه
به گواه تجربیات گذشته و طبعأ هر یک به مانعی در برابر دیگری و به عاملی در اختیار ارتجاع حاکم برای سرکوب دیگری تبدیل خواهد. در جریان نهضت آذرباییجان و یا حمله دولت اسلامی به کردستان و ترکمن صحرا،ارتجاع حاکم وقت از این عدم اتفاق نهایت بهره برداری را نمود.
جریانات وفعالین حقوق ملیتها میبایستی و بنا بر ضرورتهای انکار ناپذیر همه تلاش خود را وقف پیشبرد و بوجود آوردن این اتحاد نمایند ، ملیتهای مختلف دارای خواستی مشترک بوده و در برابرخود مانعی مشترک دارند و اتحاد این بخش از اپوزسیون و تعیین یک استراتژی مشترک در دست یابی به هدف مشترک یعنی دمکراسی تأثیر قطعی خواهد داشت.
با وجود چنین وحدتی ، ملیتها اثبات خواهند نمود که برخلاف تبلیغات ارتجاع ، فعالین حقوق ملیتها جمعی شورشی و حادثه جو نمیباشند و این ملتها کماکان زنده و کاملأ آگاهانه خواستهایشان را مطرح میکنند و به درستی شایسته مدعایشان میباشند.
شووینیسم یکی از عوامل اصلی انحراف جنبشهای ملی میباشد که بخشأ و آگاهانه توسط ارتجاع حاکم تقویت میگردد ایجاد چنین اتحاد ، ارتباط وهماهنگیهایی عرصه رشد و فعالیت شووینیسم را بسیار محدود خوا هد کرد.
برخی جریانات به درستی از منتهی شدن مبارزه ملیتها به درگیریهای خطرناک منطقه ای و طولانی مدت ابراز نگرانی میکنند که درصورت ارتباط و هماهنگی هوشیارانه جریانات ملی بی تردید این نگرانی به حداقل وحتی منتفی خواهدبود. براساس تجربیات تاریخی یکی از ویژگیهای جنبشهای ملی تأثیر پذیری معمولأ منفی از سایر کشورها بخصوص کشورهای همسایه میباشد که حاصل نگرانی جدی این کشورها از اوضاع مشابه خودشان میباشد و به هر ترتیبی سعی در نفوذ وبهره برداری از این جنشها و در نهایت سعی در تسریع سرکوب این جنبشها را دارند، اما اتحاد این جریانات این فرصت را تا حدود زیادی از آنها سلب خواهد نمود.
پیشبرد این امر کاریست به ضرورت و دشواری دست یابی هدف مشترک، که نیازمند بردباری و کاری سخت میباشد اما به نگاهی به سطح وعمق جنبشهای مدافع حقوق ملی در مناطق مختلف و میزان شعور ملیتهای مختلف ایران ، با بردباری و توجه جریانات وفعالین حقوق ملیتها امری امکان پذیر میباشد.
نظرات ()
هونگ یینگ یکی ازفعالین واقعه تیانگ مینگ در جائی در کتاب تابستان خائن ضمن تشریح این واقعه فاجعه آمیز اشاره دارد به اینکه بیش از قرن است که هر از گاهی نسلی با آرزوی تغییر بپا خواسته است و با تلاش و فداکاری در این راه حتی از نثار خون دریغ نورزیده اما سرانجام این جنبشها بشدت سرکوب گردیده اند، عده ای کشته و زخمی شده اند ، تعدادی سراز زندان در آورده و تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفته و یا به جوخه های مرگ سپرده شده اند و بقیه با تحمل زیانهای گاهأ جبران ناپذیربه زندگی روزمره باز گشته اند ، درنهایت نتیجه قابل لمس این جنبشها گامی به پس بوده است. او در نوشته اش توضیح میدهد که جگونه فیلمها و تصاویر بر گرفته از این واقعه را برای فرار از دست پلیس نابود کرده است و ابزاری که میبایستی برای تبلیغ در معرض افکار عمومی قرار میگرفت و با هزینه ای سنگین تهیه شده بودند بطور کلی غیرقابل استفاده بنظر میرسید.
هونگ یینگ در زمان وقوع تیانگ مینگ در کولونیهای دانشجویی شاگرد و همخانه یان یان شاعر و همسرش بوده است که یکی از رهبران اصلی جنبش تیانگ مینگ بوده است که بعد از وقوع فاجعه با ایستادن در مسیر قطار اقدام به خودکشی نموده بود.او در جائی دیگر ضمن انتقاد شدید از عملکرد غیر مسولانه رهبران این جنبشها که اقداماتشان نسبت به هزینه های تحمیل شده تابحال هیچگونه دست آوردی نداشته اند ، خود نتیجه میگیرد که ایراد اساسی این اعتراضات در کلکتیو بودن آنها بوده است.
سرنوشت ایران و بسیاری کشورهای دیگر دراین خصوص با چین دارای شباهتها و وجوه مشترک فراوانی است.چرا که بیش از یک قرن است که مردم ما نیز در تلاش تغییر بوده اند اما با وجود تحمل نمودن هزینه هائی بسیار سنگین راه به جائی نبرده ایم.جنبش مشروطه ما به استبداد صغیر، جنبش ملی ما به کودتای 28 مرداد و فضای باز سال 56 ما به استبداد ولایت فقیه منتهی شد و در حال حاضر ظاهرأ نتیجه جنبش سبز ما در شرف تبدیل شدن به نوعی خلافت میباشد.
اما اینکه نتیجه جنبش سبز ما به کجا منتهی میگردد جای تأمل فراوان دارد،از نقطه نظر تاریخی وقوع فاجعه تیانگ مینگ و یا حتی 18 تیر 78 تا شروع جنبش سبز با فاصله زمانی کمتر از دو دهه همزمان محسوب میشوند، اما در طول این زمان نه چندان کوتاه تحولاتی شگرف در عرصه علوم ارتباطات صورت پذیرفته است که حتی در این زمان کوتاه تا حد غیر قابل تصوری همه شؤن اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده است .تأثیر این تغییرات در جنبش اجتماعی امروز مردم ایران بوضوح میتوان مشاهده نمود و لذا جا دارد که از نظرگاههای مختلف و بطور وسیع مورد بررسی قرار گیرد. این نوشتار قصد دارد نگاهی اجمالی به این تحولات داشته باشد بدیهی است که تحولاتی اینچنین اساسی نیازمند بررسیهای بسیارعمیق تری میباشد.
رابطه اپوزسیون و پوزسیون، رابطۀ درونی اپوزیسون ،رابطه اپوزیسون ودنیای خارج
بهترین مصداق این تأثیر را در خصوص برخورد حاکمیت اسلامی با چنبش سبز را میتوان در قطع و وصل ارتباطات رایانه ای در شرایط بحرانی مستمر فعلی بوضوح مشاهده نمود اما ویژگی این ابزار نوین درسانسور ناپذیر بودن آنها میباشد و اینگونه اقدامات از سوی حاکمیت اسلامی به هیچ وجه تاکنون کارساز نبوده است و همچنانکه شاهدیم با تمام تلاشهای انجام شده از سوی رژیم هر لحظه سیل اخبار، تصاویر و کلیپهای وقایع در جریان را در انظار جهانیان به نمایش به نمایش گذاشته میشود.
این عکس العمل حاکمیت برای ممانعت از گردش آزاد اطلاعات نه تنها کارساز نیست بلکه بنوبه خود موجب عکس العمل دیگری از سوی اپوزسیون میگردد چنانکه افراد و یاگروههایی با ابداع ابزار جدید سعی در مقابله با اقدامات سرکوبگران را دارند که این نیز بعنوان یک تلاش دمکراتیک عاملی میگردد برای تعمیق هرجه بیشتر جنبش و فرا تر از همۀ اینها ترویج و پذیرفته شدن اصل آزادی گردش اطلاعات بعنوان یکی از فاکتورهای اصلی در رندگی توسط عامه مرم میباشد ، به این معنی که در حال حاضر استفاه از ابزار رایانه ای چنان فراگیر گردیده است که هرگونه خلل سیستماتیکی در آن به هردلیلی که باشد موجب مختل شدن زندگی روزمرۀ عامه مردم میگردد که تأثیراتی بسیار منفی در موقعیت مدیریت حاکم دارد.
در خصوص روابط درونی اپوزسیون و همچنین رابطه این اپوزسیون با دنیای خارج این تأثیرات بحدی است که شرایط و موقعیتهای پدید آمده به هیچ وجه با شرایط مشابه حتی با گذشته بسیار نزدیک قابل قیاس نیست.این تأثیرات را در رابطه فرد فرد عناصر اپوزسیون در سطحی بسیار گسترده با یکدیگر، رابطه مردم با افراد یا جریاناتی که به هر دلیلی داعیه رهبری دارند، رابطه اپوزسیون داخل و خارج، رابطه اپوزسیون با دنیای خارج را بوضوح میتوان لمس نمود.در حال حاضر بطور شبانه روزی و در هر لحظه تعداد بیشماری سایت های اینتر نتی شامل اتاقهای گفتگو، بلاگها، رادیوهای اینترنتی، صفحات خبری و نوشتاری و تصویری و در کناراینها کانالهای ماهواره ای ، اس ام اس وو .....در حال اطلاع رسانی میباشند .
عصر شبنامه ها، تا حد بسیار زیادی جلسات محرمانه عناصر اپوزسیون و....که در گذشته بسیار نزدیک از فاکتورهای اصلی و پر هزینه چنبشهای مردمی بود بطور کلی به پایان رسیده است.شبنامه ها جای خود را به پیامک و ایمیل و ....داده اند،دیگر نیازی به جلسات محرمانۀ خطرناک ، پرهزینه ومحدود با حداقل بازدهی نیست،اتاقهای مجازی با ظرفیت نامحدود ومجهز به ابزاربسیار کارا ا با صدا وتصویر امکان گردهمایی افراد را در فاصله های بعید فراهم میآورد، اخبارهر حرکت جدیدی از جنبش در اقصی نقاط دنیا بسرعتی باور نکردنی در اختیار کاربران قرار میگیرد، هرنظر و عقیده ای از سوی جریانات رهبری کننده!!! بسرعت در سطح وسیعی از جامعه طرح و به قضاوت گذاشته میشود.این ابزار جدید الگوی رفتاری جدیدی را نیز به همراه خود دارد که بطور کلی با گذشتگان متفاوت میباشد، دیگر از آن سرداران و رهبران مقدس نقابدار و غیر قابل روئیت و یا رهبران تبعیدی و غیر قبل دسترس خبری نیست،سهولت ارتباط مستقیم بین رهبران!!! و عناصرجنبش ، عناصر چنبش با یکدیگر و دنیای خارج فضایی را بوجود آورده است که همه مفاهیم و مصداقهای جنبشهای اجتماعی را بطور کلی دگرگون نموده است.این الگوی نوین رفتاری بطورکامل رابطه پوزیسیون و اپوزیسون و همچنین روابط درونیشان را بطور جدی دگرگون نموده است .در گذشته نه چندان دور سانسوراپوزسیون یکی از اصلی ترین روشهای برخورد حاکمیتهای دیکتاتوری بود امری که درحال حاضر تقریبأ ناممکن گردیده است. از سوی دیگر رهبران !!! اپوزیسیون دیگر در برابر مردم قد یسانی متکلم الوحده نمیباشند و بیشتر مخاطب میباشند تا خطاب کننده که اینها خود تغییراتی اساسی وتعیین کننده در الگوهای رفتاری درکل چامعه را موجب گشته است .هروز تعداد بیشتری به خیل کاربران اینترنتی ، بلاگ نویسان، گروهای اینترنتی و........افزون میگردد ،اکنون مردم بطرز باور نکردنی امکان اظهار نظر و انتخاب نه فقط در حوزه های سیاسی بلکه در همه شئون و سطوح اجتماعی را در اختیار دارند.
نظرات ()